تبليغاتX
مفت خور
کشکول
 مفت خور
سلام ، بهم میگند مفت خور، یه وقت که داشتم بهِش فکر می کردم با خودم گفتم : چه حرف درستی، واقعا مفت خوریما، با خودم گفتم : ای کاش مفت نمی خوردم، لااقل یه کاری هم درمقابل این پول مفت می کردم. باز با خود در اندیشه شدم ، دیدم که یه  کارهائی رو هم میکنم ولی کمه چکار کنم توانم همینه کم فروشی هم نمیکنم. مثلا بعضی وقتا مفتکی برا مردم ( همون مردمی که مفتکی یه چیزی بهِمون میگند، البته نه همَشون ) حرف میزنیم ، از همُون حرفهائی که سالها مفتکی از لابه لایِ این کتاب و آن کتاب به دست آوردیم. یا از همون حرفهائی که بخاطرش سالها مفتِ مفت بد و بیرا شنیدیم، از مفت خور گرفته تا مارمولک و.......

ویا مثلا مفتِ مفت برا مردم احکام میگیم یا در کوچه وبازار مشکلاتشون رو برامون میگند بدون اینکه نوبت بگیرند یا پولی بدهند یا منتی بهشون بذاریم..

اما باز دیدم ماها مفتکی چیزای دیگری رو هم بدست میاریم مثلا یه وقت که به سرمون بزنه تا بریم بیرون ، کارمون رو برسیم ، یه وقت متوجه میشیم که همینطور مفتِ مفتِ مفت یه چیزائی بهمون میگند البته نمی دونم برای چه کاری و واسه چه عملی ولی بیخیال از این قسم مفتکیها که هرچه بگم کمه به قول ماها هکذا..... قالوا سلاما

 اما این قضیۀ مفت خوری حسابی ذهنم رو مشغول کرده بود که آیا واقعا مفت خورم؟ پس اندازۀ مفت خوریَم چه قدره؟ باز اندیشیدم و اندیشیدم دیدم واقعا ماها چه مفت خوری هستیم، بگی نگی 200 تومن مفت میگیریم و 100 تومنش رو مفت میدم واسه کرایۀ خونه، 40  تومنش رو مفت میدم واسه وامی که مگند مرد که وام نداشته باشه مرد نیست و 10 تومنش رو هم میدم واسه پولِ قبض و می مونه 50 تومن که موندم با این 50 تومنه چکار کنم و واسه کجا خرج کنمِش. باز باخودم در اندیشه شدم ، خوب که فکر کردم متوجه شدم که این 50 تومنه هم مفتِ مفتِ مفت از دستم رفت، دیدم که زندگیِ مفتی داریما؟؟؟؟؟ مفت میاد و مفت هم میره، بشرطی که کاری به چقدرش نداشته باشی

اما چه کنم ، فکره دیگه، به همه جا سر میزنه، نذاشت تا ما این 50 تومنُ بیخیال شیم. یه وقت دیدم در عالم بیخیالی در فکر این 50 تومنِ مفتکی هستم ، دیدم با این 50 تومنه میشه روزی دو تومن، مفتِ مفت استفاده کرد، خوبه والله البته اگه مهمونی نیاد یا زن وبچه ات لباسی نخواند یا مریض نشند یا به شرطی که رو در خونت بزنی ورود مهمون ممنوع ویه تابلو هم توی خونه بزنی مریض شدن ممنوع خصوصا بچه ها، چون اگه قرار باشه ماهی یه مهمون بیاد یا ماهی یه بار بریم مریض خونه اون وقت تموم معادلات به هم می خوره اون وقته که بایست توخلوتِت مفتِ مفتِ مفت زار زار گریه کنی که این چه وضعشه؟ خسته شدم؟

شنیدین که میگند حرف حرف میاره؟ دل نوشتۀ ما هم از همین قبیله. چونکه تازه به ذهنم رسید که یه مفتکی دیگه هم هست که ازش غافل بودم و اون اینه که ایا شما تا به حال به خونوادت مفتکی نه گفتی؟ روزی چندبار؟ ببخشید سالی چندبار؟ ما که روزانه چند بار نه میگیم ، البته طرف هم توقعی نداره چون اون هم مفتِ مفت به همۀ خواسته هاش میگه نه. این نه گفتنها از لباس گرفته تا آب نبات بچه ها

ادامه میدم

|+| نوشته شده توسط مفت خور در Mon 4 Jul 2011  |
 آیا شر از جانب خداست؟

آیا شر از جانب خداست؟

 ما مفهوم خير را تقريباً به سه صورت استعمال مى كنيم 1. خير اصيل وفى نفسه 2. خير نسبى يا مقايسه اى 3. خير اخلاقى يا ارزشى

خير اصيل به اين معناست كه: اگر موجودى را فى نفسه در نظر بگيريم و وجود آن را مستقل وجداى از ارتباطش با ساير اشياء و افراد بسنجيم، به «خير بودن» آن حكم مى كنيم و به قول فلاسفه الهى، وجود هر شيئى فى نفسه عين خير است يا «الوجود خيرٌ محض» در مقابل، عدم آن نيز شر به حساب مى آيد. اين موضوع، علاوه بر استدلالات عقلى و فلسفى، از پشتيبانى آيات قرآن نيز بهره مند است; مثلاً در آيه مباركه سوره سجده آمده است :الذي أحسن كلَّ شيء خلَقه يعنى: خداى متعال خلقت هر چيزى را نيكو قرار داد.» پس خير به اين معنا اصيل وفى نفسه است


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مفت خور در Mon 9 Nov 2009  |
 ترازو

ترازو

 برخورد افراد و وجود تفاهم در عالم هستی همانند کشمکشهای میان دو کفه ترازو است بطوریکه این دو کفه انقدر کشمکش و بالا و پائین می روند تا مقصود ترازو دار حاصل شود .

|+| نوشته شده توسط مفت خور در Mon 19 Oct 2009  |
 چرا عیسی را افریدی

چرا عیسی را افریدی  

  روزی عیسی (ع) از محله ای می گذشت و حشره نادری دید از خدا پرسید خدایا می دانم تو حکیمی ولی هر چه فکر می کنم نمی دانم چرا این حشره را افریدی خداجواب دادای عیسی تو خیلی صبوری چون تا به حال این حشره سه بار از من پرسید درا عيسي را افريدی .

|+| نوشته شده توسط مفت خور در Mon 19 Oct 2009  |
 نيكى و احسان نجاتبخش است
خداوند بزرگ به حضرت موسى خطاب كرد آيا در عمرت براى من عملى انجام داده اى (قال الهى صليت لك و صمت و تصدقت و ذكرتك كثيرا) خداوندا نماز و روزه و زكوة از براى تو انجام داده ام و پيوسته ترا ياد مى كردم .
فرمود اما نماز راهنماى تو است به بهشت و اما روزه سپرى است از آتش ، صدقه زكوة نيز نور است ، يادآورى و ذكر هم براى تو قصرهاى آراسته ى بهشتى خواهد شد براى من چكار كرده اى ؟! حضرت موسى عرض كرد پروردگارا مرا به آن عملى كه مخصوص تو است راهنمائى فرما.
خطاب رسيد اى موسى هرگز شد دوست مرا دوست داشته باشى و يا دشمن مرا دشمن . (فعلم موسى ان افضل الاعمال الحب فى الله و البغض ‍ فى الله ) حضرت موسى از آن موقع متوجه شد بهترين اعمال دوستى در راه خدا و دشمنى نيز براى خدا است .
از حضرت صادق عليه السلام نقل شده كه روز قيامت بنده اى را در مقام حساب مى آورند كه هيچ حسنه اى ندارد به او مى گويند فكر كن ببين هيچ كار نيكى كرده اى . عرض مى كند پروردگار را كارى نكرده ام جز اينكه فلان بنده ى تو از منزل ما مى گذشت تقاضاى آب كرد تا وضو بگيرد و نماز بخواند من او را آب دادم آن بنده را مى آورند عرض مى كند صحيح است پروردگارا خطاب مى رسد ترا بخشيدم اين بنده مرا داخل بهشت كنيد.
روز قيامت به مؤ من مى گويند ميان مردم جستجو كن و دقت نما هر كس به تو شربت آبى يا يك خوراك غذا و يا نوعى نيكى از اين قبيل نموده است ، دست او را بگير و داخل بهشت نما آن مؤ من بر صراط با جمعيت كثيرى مى گذرد ملائكه مى گويند اى ولى خدا كجا مى روى در اين هنگام خداوند به ملائكه خطاب مى كند: بنده ى مرا اجازه دهيد برود ملائكه او را اجازه مى دهند
|+| نوشته شده توسط مفت خور در Tue 28 Jul 2009  |
 جایگاه اولیه انسان

 

 روزی پرندهای روی شانه انسانی نشست انسان گفت من که درخت نیستم می دانم فرق بین انسان ودرخت را می دانم اما گاهی پرنده ها وانسانها را اشتباه می گیرم انسان به گفته هایش می خندید باز پرنده گفت نمی دانی تو اسمان چقدر جای تو خالی است باز انسان می خندید ... راستی با لها یت چه شد چرا پر زدن را کنا ر گذاشتی ولی انسان انگار نه انگار هی می خندید تا اینکه پرنده رفت .

حرف خدا : یادت می اید که تو را با دو بال و دو پا افریدم و تو مالک زمین واسمان بودی هر جا که دوست داشتی میرفتی هنوز اسمان مال توست وولی تو نمی خواهی
|+| نوشته شده توسط مفت خور در Thu 2 Jul 2009  |
 عبادت از روی عقل

                                                                                                                                    

 عابدي در عبادتگاهی عبادت می کرد و خدا غذای او را تامین می کرد تا اینکه بعد 70 سال عبادت روزی خدا به فرشتگان گفت امروز غذایی برایش ببرید می خواهم او را امتحان کنم عابد هر چه ان روز منتظر غذا بود غذا به او نرسید تا اینکه طا قتش تما م شد و به طرف خانه اتش بر بست که همان نزدیکی ها خانه است

رفت واز او غذا طلب کرد و او 3 قرص نان به او داد حین برگشت سگ خانه اتش بر بست به دنبال او امد او برای راهی از ان یک قرص نان ران به او داد ولی سگ باز نرفت باز او قرص دیگری به او داد ولی باز هم نرفت عابد گفت چه سگ بی حیا یی هستی صاحب تو به من نان داد ولی تو همه را از من می گیری سگ به اون گفت من بی حیا هستم یا تو : من یک عمر هر وقت صاحبم به من غذا می داد و یا نمی دا در خانه اش بودم ولی تو یک شب هم تحمل نکردی .

 

|+| نوشته شده توسط مفت خور در Thu 2 Jul 2009  |
 سقراط

 

 فيلسوف يوناني متولد سال 470 ق . م . مردی تنو مند بود .

او عالمترین وخردمند ترین افراد روزگار بود زیرا فهمیده بوده که چیزی نمی داند او می خواست به همه بفهماند که علم حقیقی علم به این است که نمی دانم در روزگاری که مردم دچار خرافه وچند خدایی بودند و در روزگا ری که تقابل میان خدا وانسان و زندگی پیش امده بود سقراط با این افکار به مقابله پرداخت ودر مباحث خود روش دیا لکتیکی را بنا نهاد ( روشی که دران ابتدا با افکار و نظرات شخصی موافقت یا همراهی می شود و سپس ارام ارام به مقابله می پردازد مقابله او با سوفسطا ئیان ( سفسطه و فن وجدل ) بود او سر انجام در دادگاه یونان متهم شد به

1) عبائت نکردن خدایان یونانی ( عبادت خدایی جدید )

2) فاسد کردن افکار جوانان

 

در پی ان او زندانی شد ولی قبل اعدام او دوستانش تلاش کردند تا او را از زندان فراری دهند ولی او گفت این کار مخالف اصول وارزشهای من است و سر انجام او را با نو شاندن زهر اعدام کردند
|+| نوشته شده توسط مفت خور در Thu 2 Jul 2009  |
 از گناهان کبیره

نا امیدی

روزی تنها یک فرد نجات یا فته از یک کشتی شکسته در دل دریا به سا حلی بی سکنه رسید از همان اول تنهایی دلش متوجه خدا ورحمت الهی شد و بارها وبارها از حضرت حق کمک می طلبید ولی انگار نه انگار روزی با زحمت بسیار از وسایل اطرافش یک کلبه محقری ساخت تابتواند خودرا در ان از شر بدیها و حیوانات نگهدارد روزی برای جمع کردن غذا به بیرون رفت بعد مدتی با خستگی زیاد بر گشت ولی با صحنه بسیار دردناک مواجه شد دید تنها امیدش نا امید شد و کلبه ای را که با هزار زحمت درست کرده بود اتش گرفت واز ان دودی زیاد به اسمان می رفت با همان حال به خدا گفت خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی و هزار حرف دیگه

روز بعد با صدای بوق کشتی ای بیدار شد بله کشتی امده بود اورا نجات دهد مرد خسته از انها پرسید شما از کجا فهمیدید من اینجا هستم از علامتی که داده بودی و هیچ گاه از رحمت الهی ناامید نشویم ......

|+| نوشته شده توسط مفت خور در Tue 26 May 2009  |
  بوی بد کینه توزی

                   بوی بد کینه توزی

روزی معلم به شاگردان گفت می خواهیم یک بازی انجام دهیم بچه ها با خوشحالی گفتند چه بازی ؟ معلم گفت فردا هر کدام یک کیسه پلاستیک می گیرید ودران به تعداد ادمهایی که دوستشان نداریم و از انها بد تان می اید سیب زمینی قرار دهید

روز بعد همه همان کار را کردند . 1و 2و 3و .......... سیب زمینی در کیسه اورده معلم گفت یک هفته ان کیسه را هر جا که می روید با خود ببرید بچه ها بعد مدتی از این وضع خسته شدند چون که بوی بد سیب زمینی انها را اذیت می کرد تا اینکه یک هفته تمام شد ومعلم به انها گفت این شبیه وضعیتی است که کینه دیگران را در دل خود داشته باشیم که بوی بد کینه توزی و بد داشتن دیگران ما را اذیت می کند پس دل خود را از کینه وحسد و همه بدیها دور کنیم .

|+| نوشته شده توسط مفت خور در Thu 21 May 2009  |
 
 
بالا